کاش...

كاش مي دانستيم زندگي كوتاست

كاش از ثانيه هاي زندگي لذت مي برديم

كاش قلبي رو براي شكستنانتخاب نمي كرديم

 كاش همه را دوست داشتيم

كاش معني صداقت را ما هم مي فهميديم

كاش هيچ كودك فقيري ديگر خواب نان تازه وداغ را نمي ديد

 كاش دلهايمان دريايي مي شد

كاش ميفهميديم زندگي زيباست و لذت مي برديم تا نهايت

 كاش ميدانستيم كه ما نمي دانيم فردا برايمانچه اتفاقي مي افتد

كاش بهانه اي براي ناراحت كردن دلهاي زخم خورده نبود

خواب من...

خواب من...
شبي خواب ديدم با خدا كنار ساحل قدم ميزنم،رد پاي هردوي ما روي ساحل بود،وقت ي برگشتم و به
گذشته نگاه كردم ديدم در موقع سخت ي تنها يك رد پا كناره ساحل است، پس به خدا گله كردم و
گفتم:خدايا چرا در موقع سخت ي مرا تنها گذشت ي، خدا لبخند ي زدو گفت :فرزندم در آن موقع تو بر دوشه
من بودي